منتقل شدیم به بلاگفا

سلام

منتقل شدیم به بلاگفا:

http://maryamtalaee.blogfa.com/

دوستای عزیز آدرس وبلاگم رو در پیوند هاتون تغییر بدید

و لطفا نظرات رو در مورد پست ها در وبلاگ جدید بنویسید چون همه مطالب اونجا هم هست

23 تیر ماه1393

[ دوشنبه 23 تير 1393 ] [ 0:32 قبل از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

ما آفتاب پرست های نازنین...!

"خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو"

گاهی اوقات شخص یا اشخاصی  یه کاری میکنن

کارها و حرفهایی که در خیلی موارد معلوم نیست  با چه انگیزه ای انجام شده....

بعد گویا این کار یا حرف خیلی معروف میشه و یه سری آدم دیگه میان تکرارش میکنن... و نسل به نسل این پیام  و انتقال میدن،تا جایی که دیگه میشه "رسم و رسوم"

البته در بین این رسم های مطمئننا رسم های خوب هم زیاد پیدا میشه

سالهای سال مردم این رسم ها رو اجرا میکنن

و اگر کسی هم پیدا بشه و دوست نداشته باشه انجامشون بده نمیتونه

چون اطرافیان می گن:خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

نمیدونم از کی شروع شده  و  حرفهایی امثال این کی وارد زندگی انسان شدن...

ولی می دونم وقتی که به دوره ما میرسه شرایط فرق میکنه...

بچه های هم سن و سال من  زمانی بدنیا اومدن و بزرگ شدن که دسترسی به اطلاعات خیلی راحت تر از قبل شده  وبراحتی میتونن با اعتقادات و دیدگاه های گروه های دیگه در سراسر دنیا آشنا بشن و شاید پیرو  این دیدگاه ها باشن .

یجورایی نمیشه براحتی مجبورشون کنی پیرو اون ساختار های قبلی باشن.

عوامل زیادی هستن که  خیلی پیرو رسم و رسوم نیستیم مثلا:

  •  در دوره ای زندگی میکنیم که علم میتونه دلیل اکثر اتفاقات و ...برای ما بازگو کنه.در چنین شرایطی مطئننا نمیشه کسی رو بی هیچ دلیل قانع کننده ای مجبور به کاری کرد صرفا برای اینکه انجامش از قدیم متدوال بوده .

اما من فکر میکنم ما هم اشتباه گذشتگانمون رو حتی "خیلی بد تر " داریم تکرار میکنیم

و با اینکه خیلی از کارهای گذشتگانمون رو نفی می کنیم باز هم این ضرب المثل " خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" با ماست و تکرار میشه...

ما دوباره میریم زیر سلطه چیزهایی که هیچ فرقی نمیکنن با چیزهایی که پیشینیانمون درگیرش بودن

تنها فرقش اینکه با یه رنگ و لعاب و چهره ی جدید تر ظاهر شدن!

مثل:

 "مد"

ماجرای مد و رسم و رسوم دقیقا عین هم هستن

دوباره همون آش و همون کاسه...

دوباره ما هستیم و دنیایی که مجبوریم به خاطر دیگران زندگی کنیم....مث دیگران لباس بپوشیم حرف بزنیم فکر کنیم  عبادت کنیم و...هر جوری شده رنگ و بوی آدمای اطرافمون رو داشته باشیم!

چرا ؟

چون مده و خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو... ،

درسته باید خودمون رو با جامعه وفق بدیم اما نمیدونم چرا باید عین آدمای دیگه رفتار کنیم

حتی اگر اونا خیلی هم ایده آل باشن... ، باز هم ایده آل از نظر هر ادم یه جوره!

ما آدما انگار دوست داریم که آفتاب پرست وار زندگی کنیم!

فکر میکنیم درستش اینه که رنگ دیگران و بخودمون بزنیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن1:این پست رو بعنوان یه درد  و دل نخونید....خدا رو شکر تاحالا مجبور نشدم همرنگ جماعت بشمخندونک مخاطب خاص داره این پستچشمک

پ.ن2:میدونم گاهی اوقات خیلی سخته همرنگ جماعت نباشیغمگین

پ.ن3: دوستای عزیزی که این پست و میخونن بیصبرانه منتظر انتقاداتتون هستم...اصلا تو این فکر نیستم که حرفام تایید بشهخجالت
هر جایی بنظرتون حرفم اشکالی داشت یا شما شخصا موافق نبودید خوشحال میشم دیدگاهتون و بگیدبغل و یا اگر تو این زمینه تجربه ای داشتید باز هم خوشحال میشم بگیدمتنظر
پ.ن4:این متن کامل شعره:
یک پند ز من بشنو، ای  روشنی دیده

بنویس به خط زر این پند پسندیده

آن را تو هزاران بار هرروز بخوان با خود

هستی اگر، ای دلبند، از مردم فهمیده

کار تو شود با آن، بس راحت و بس آسان

جز خیر کسی زین پند نشنیده و نا دیده

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

با دزد چو بنشستی، هم مسلک دزدان شو

با جمع دغلبازان هم سیرت و همسان شو

با مست بکن مستی، با پست بکن پستی

با جاهل و بی دانش تو جاهل و نادان شو

با اهل خوشی سرخوش، با اهل طرب خندان

با اهل غم و ماتم نالنده و گریان شو

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

با بنگی و وافوری شو بنگی و وافوری

در محضر کیفوران کن شنگی و کیفوری

با دودی و قلیانی شو همدم و هم قلیان

گر خلق سماور شد، تو نیز بشو قوری

در جمع تبهکاران زشتی و تباهی کن

در جمع ستمکاران از عدل بکن دوری 

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                           خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

20 تیر 1393 شنبه 1:45 بامداد

 

[ شنبه 21 تير 1393 ] [ 1:13 قبل از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

رمان

امسال به این فکر افتادم که با آثار نویسنده های شناخته شده آشنا بشم، نویسنده هایی که وقتی میخوایم ادبیات کشوری رو بشناسیم  و یا نگاهی به لیست رمان های ماندگار وکلاسیک دنیا می ندازیم اسمشون  رو میبینیم.

مثل : جورج ارول ، هانریش بل ،الکساندر دوما و...

زمانی که از کتابخونه مدرسه استفاده می کردم چند تاکتاب خوب رو پیدا کردم ( مثل الیور توییست  و آرزوهای بزرگ اثر  چارلز دیکنر و یا مزرعه حیوانات اثر جورج ارول)

با فرارسیدن اوقات فراغت شروع کردم به تهیه این رمان ها،از هر نویسنده یه رمان خریدم.و این کار تا چند روز پیش که خواهرم 5 تا از این رمان ها رو برام خرید ادامه داشتبغلکم کم میخواستم تقریبا یه مجموعه داشته باشممتنظر

اما الان به این نتیجه رسیدم که دیگه کامل کردن مجموعه و خرید و مطالعه و ... این نوشته ها رو بزارم کنارچشمک

حتی رمان هایی رو هم که خریدم و فعلا"بزارم کنار...چشمک

پ.ن1:دارم یه کتاب در مورد تاریخ ادبیات ایران میخونم که مطالب جالبی داره،هر وقت تموم شد پستش رو میزارم.احتمالا تموم شدنش خیلی وقت می بره چون علاوه بر مطالعه نکته هارو هم یادداشت میکنمچشمک

پ.ن2:دبیرستان نمونه قبول شدم ،"دبیرستان زهرا نظام مافی"

پ.ن3:با سپاس از اینکه گفتید اهنگ وبم پخش میشه.پس چرا برای خودم پخش نمیشه؟

زیبا نوشته :

وقتي يك روح از سطح زمان خويش بيش تر اوج ميگيرد و از ظرف تحمل مردم زمان ، بيشتر رشد مي كند ، تنها ميشود. دکتر علی شریعتی

سوم راهنمایی
تهران
16 تیر ماه 1393 دوشنبه

 

[ دوشنبه 16 تير 1393 ] [ 3:22 بعد از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

ماه رمضون

سلامــــــــــــــــــــمحبت

دیگه خیلی سخت شده آپدیت کردنبدبونمیدونم چرا؟متفکر

ماه مبارک رمضان هم شروع شد...فرق ماه رمضون امسال با سالهای دیگه اینه که من تهران موندم و نمیدونم چرا بشدت بوی ماه رمضون نمیادمتفکربا اینکه مردم اینجا خیلی مذهبی تر هستندلخور

(سفره ای که در فرودگاه به مناسبت ماه رمضون انداخته بودند)

سفره ای که در فرودگاه مهرآباد به مناسبت ماه رمضون انداخته بودن

و این هم شله زردی که دیروز فاطمه پختخوشمزه

پست قبل  اینقدر خبری بود خندونک که یادم رفت تولد 4 تیر خواهرم گلم "خیری" و 3 تیر تولد پدر عزیزم رو تبریک بگمجشن

پ.ن1:چقد امسال تو ختم قرآن تنبلی میکنمبدبو

  پ.ن2:کشف کردیم که تولد پدرم  و لیونل مسی یک روزهخندونک

پ.ن3:تیم ملی والیبال با دومین پیروزی مقابل لهستان صعود به مرحله بعد رو قطعی کردتشویقامیدوارم همچنان سرگروه گروه A بمونیم...

پ.ن4:دیشب لهستان چقدر قوی شده بود...بالاخره تونست در سومین بازی مارو شکست بده

پ.ن5:لطفا خواهشا اگر آهنگ وبم براتون پخش شد بگیدخندونکبرای خودم که پخش نمیشه...دلخور

پ.ن6:برای کاکاز یه لباس هدیه گرفتم  بغلو با این کارم خودخواهی رو به کمال رسوندم،صرفا چون خودم عاشق باب اسفنجی هستم براش لباس باب اسفنجی خریدمخندونک

پ.ن7:به لباس باب اسفنجی دقت کنید احتمالا طرفدار برزیل بودهخندونک

پ.ن8:وبلاگم دیگه کلا شبیه گزیده اخبار شده!از خودم هم بخوام بگم بازم فرقی نمیکنهدلخور

پ.ن9:چرا مجری برنامه ماه عسل نمیزاره مهمونا حرفشون و کامل بزنن؟دلخور

پ.ن10:پستم سرتاپا شد پی نوشتشاکی

زیبا نوشته:

بدی را به نیکی دفع کن (قرآن کریم)

سوم راهنمایی

تهران
14 تیر ماه 1393 شنبه

 

[ شنبه 14 تير 1393 ] [ 3:55 بعد از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

هفته اول تابستان

بهار بتندی گذشت و تابستون شروع شد!

فصل میوه های خوشمزه ، گرما ، اوقات فراغت و...

اولین روز از تابستون همراه بود با دومین برد والیبال کشورمون مقابل ایتالیاتشویق

و تموم شدن مجموعه تلوزیونی  مورد علاقه من "دفتر حقوقی"

مجموعه ی قشنگی بود، ماجرای خانواده مک دیر و کاراگاه بازی ها و...چشمک

4 تیر با شکست 3-1 مقابل بوسنی پرونده ی جام جهانی 2014 رو هم بستیم...

پ.ن1: وبلاگم بیشتر شبیه گزیده  اخبار شدهخندونک

پ.ن2:این جمله  فروغ فرخزاد آدم و به فکر فرو می بره...متفکر

پ.ن3:عجب عکسی گذاشتم آخر پستخندونک

زیبا نوشته:

لحظه ها را درياب
چشم
فردا كور است
نه چراغيست در آن پايان
هر چه از دور نمايانست
شايد آن نقطه نوراني
چشم گرگان بيابانست 

فروغ فرخزاد

6 تیرماه 1393 جمعه

 

 

[ جمعه 6 تير 1393 ] [ 11:14 قبل از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

وقت اضافه

ما خیلی خوب بازی کردیم،اصلا عالی!

همه ی فوتبالیستای ما...

اما بی عدالتی داور

و

 گل مسی تو دقیقه 92 باعث شد ببازیم...

 

سوم راهنمایی

نوشته شده در تهران

31 خرداد ماه شنبه 12 شب

 

[ يکشنبه 1 تير 1393 ] [ 0:14 قبل از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

کارنامه!

کارنامه ها رو هم گرفتیم...

معدلم 20 شد

پ.ن1:والیبال دیروز 3 بر 0 ایتالیا رو شکست داد

پ.ن2:این پست رو درحالی می نویسم که 20 دقیقه دیگه با آرژانتین بازی داریم...

زیبا نوشته:

باران

یعنی ؛

نقطه چین تا خدا...

سوم راهنمایی

نوشته شده در تهران

21/6/2014

31 خرداد ماه 1393  8  شب

 

[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 8:07 بعد از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

دومین پیروزی ما + میزبانی کاکازی...!

سلامグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

اول از همه دومین پیروزی والیبال کشور عزیزمون بر برزیل رو تبریک میگمぐーみーず のデコメ絵文字

امروز من مهمون کاکازی هستم

 و از لحظه ای که اومدم داریم با هم کارتون نگاه میکنیمخندونک

 

پلنگ صورتی

باب اسفنجیمحبت

سرزمین یخبندان

و الان هم داریم کارتون فرار مرغی رو که اتفاقا خودم وقتی کوچیک بودم  میدیدمخندونکاز جمله کارتون های خیلی خیلی قشنگه....

این هم کاکازی موسیقی دان!محبت

24 خرداد ماه 1393 شنبه

 

 

 

 

 

[ شنبه 24 خرداد 1393 ] [ 4:47 بعد از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

آخرین روز راهنمایی...✯

امروز پرونده راهنمایی رو بستیم....

3 سال با کلی خاطره و تجربه ... !

گذری بر اتفاقات امروز:

یادگاری فاطمه سادات دوست خوبمبغل

بعلاوه انشایی که در مورد بچه های کلاس نوشته بود و من یه نسخه ازش خواستمخندونک

در مورد من: و تحولی در زندگی مریم پدیدار شد که تصمیم گرفت زین پس با چشمانی بسته زندگی کندبدبوخنده

بخشی از متن:

یاد گاری خانم صدریمحبت(دبیر ریاضی)

نقاشی تسنیم کوچولو دختر خانم صدریمحبت

خانم بشاره (ناظم)بغل

یادگاری خانم بیگی و عباس نژاد که قبلا نوشته بودن

خانم بیگی (دبیر عربی)محبت

خانم عباس نژاد(دبیر ادبیات اول راهنمایی)بغل

نوشته خانم زنوزی(دبیر انشا) رو هم الان نداشتم که بزارمش...غمگین

با تشکر از خانم رضوی بابت عکسها...

و یه خسته نباشی ویژه به تک تک معلمای خوبم.امیدوارم همیشه صحیح و سالم باشیدمحبت

زیبا نوشتهخندونک

سوم راهنمایی

نوشته شده در تهران

21 خرداد ماه 1393 چهارشبه

 

 

[ چهارشنبه 21 خرداد 1393 ] [ 6:00 بعد از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

پیروزی کشور عزیزمون در مسابقات جهانی والیبال

پیروزی کشور عزیزمون ایران رو در مسابقات جهانی والیبال بر تیم برزیل تبریک میگمــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوم راهنمایی

نوشته شده در تهران

سوم راهنمایی

نوشته شده در تهران

17 خرداد ماه 1393

[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 9:15 بعد از ظهر ] [ مریم طلایی ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد